English     فارسی
مهمترين سوال زندگي چيست؟

منبع:فراديد

 

مهمترين سوال زندگي چيست؟

اين که چه کسي هستيد را ارزش‌هايي که حاضريد برايشان زحمت بکشيد، مشخص مي‌کند. افرادي که از تحمل زحمت در باشگاه لذت مي‌برند، کساني هستند که به هيکل خوب مي‌رسند. کساني که از کار هفتگي زياد و سياست بازي‌هاي نردبان ترقي سازماني لذت مي‌برند، کساني هستند که خود را از آن بالا مي‌کشند. کساني که از استرس‌ها و عدم‌قطعيت‌هاي سبک زندگي هنرمندان لذت مي‌برند هستند که دست آخر آن را زندگي مي‌کنند و هنرمند مي‌شوند.

مهمترين سوال زندگي چيست؟   فراديد| مارک منسون*:

همه دنبال چيزي هستند که حس خوبي بدهد. همه مي‌خواهند زندگي‌اي بي‌خيال، شاد و راحت داشته باشند. عاشق شوند و روابط فق‌العاده‌اي داشته باشند. ظاهري بي‌نقص داشته باشند، پول دربياورند، محبوب باشند، مورد احترام و تحسين باشند و نگاه‌ها را به خود جلب کنند.
به گزارش فراديد به نقل از markmanson.net، همه از چنين چيزي خوششان مي‌آيد. اينکه از اين اوضاع خوشتان بيايد، ساده است.
اگر از شما بپرسم که "از زندگيتان چه مي‌خواهيد؟ " و شما جوابي شبيه "مي‌خواهم خوشحال باشم و خانواده‌اي عالي داشته باشم و کاري که دوست دارم را داشته باشم" بدهيد، جوابتان اينقدر کلي است که بي‌معني است.
يک سوال جالب‌تر، سوالي که شايد خودتان قبلاً هرگز به آن فکر نکرده باشيد، اين است که چه دردي را در زندگي خود مي‌خواهيد؟ براي چه چيزي حاضريد جان بکنيد؟ اين سوال مولف? بيانگر مهم‌تري در شکل دادن به زندگي‌هاي ماست.
همه دلشان يک کار عالي و استقلال مالي مي‌خواهد؛ اما همه حاضر نيستند که رنج ۶۰ ساعت کار در هفته، طي مسافت‌هاي طولاني، کاغذبازي‌هاي اعصاب‌خردکن، طي کردن سلسله‌مراتب شرکتي و کار کردن جهنم‌هاي مکعبي ادارات را تحمل کنند. مردم مي‌خواهند بدون ريسک، بدون قرباني کردن چيزي، و بدون صبري که براي انباشت ثروت ضروري است، پولدار شوند.
همه مي‌خواهند که رابط? جنسي‌شان عالي باشد و رابط?شان فوق‌العاده؛ اما همه حاضر نيستند که گفتگو‌هاي دشوار، سکوت‌هاي رنج‌آور، احساسات آسيب‌ديده و درام رواني‌اي را که براي رسيدن به آن مرحله نياز است را پشت سر بگذارند. از اين‌رو قناعت مي‌کنند. قناعت مي‌کنند و سال‌ها و سال‌ها به اين فکر مي‌کنند که "چه مي‌شد اگر؟ " تا اينکه اين سوال از "چه مي‌شد اگر؟ " تبديل به "همين بود؟ " مي‌شود؛ و وقتي که طلاق مي‌گيرند، در جواب اينکه چرا اينطور شد بايد بهشان گفت: که، اگر استاندارد‌ها و انتظارات خود را ۲۰ سال پيش پايين نياورده بودند، چنين نمي‌شد.
دليلش اين است که خوشبختي نياز به تلاش دارد. نيل به مثبت نتيج? از پس منفي برآمدن است. تنها تا جايي مي‌توانيد از تجربيات منفي بگريزيد، اما در نهايت چيزي نخواهد گذشت بر سرتان هوار خواهند شد.
در کنه تمام رفتار‌هاي انسان، نياز‌هاي ما کم و بيش يکسان است. مواجهه با تجرب? مثبت آسان است. اين تجرب? منفي است که هم? ما ذاتاً با آن مشکل داريم. از اين رو، آنچه از زندگي به دست مي‌آوريم را احساسات خوبي را دلمان مي‌خواهد داشته باشيم نيستند که مشخص مي‌کنند، بلکه احساسات بدي که براي رسيدن به احساسات خوب، حاضريم و قادريم تحمل کنيم هستند که رقم مي‌زنند.
مردم بدني فوق‌العاده مي‌خواهند. اما به چنين بدني نخواهند رسيد مگر اينکه زحمت و فشار فيزيکي‌اي را که ساعت‌ها و ساعت‌ها در باشگاه به آن‌ها وارد مي‌کند و خودداري در غذا خوردن را تحمل کنند.
افراد مي‌خواهند کسب‌وکار خودشان را راه بياندازند، يا استقلال مالي پيدا کنند. اما شما بدل به يک کارآفرين موفق نخواهيد شد، مگر راهي بيابيد تا ريسک، عدم‌قطعيت، شکست‌هاي مکرر و کار کردن بسيار طولاني براي چيزي را که نمي‌دانيد دست آخر موفق خواهد بود يا نه را قدر بدانيد.
افراد شريک زندگي يا همسر مي‌خواهند. اما تا وقتي که فرد قدر بالا و پايين‌هاي احساسي و پس‌زده شدن‌هاي خردکننده و زل زدن به تلفني را که هيچ وقت زنگ نمي‌خورد را نفهمد، خبري از جذب شخصي فوق‌العاده نخواهد بود. اين بخشي از بازي عشق است. اگر بازي نکنيد، نمي‌توانيد برنده نمي‌شويد.
آنچه که موفقيت شما را تعيين مي‌کند اين نيست که "از چه چيز مي‌خواهيد لذت ببريد؟ " سوال اينجاست که "چه دردي را مي‌خواهيد به جان بخريد؟ " کيفيت زندگي شما را کيفيت تجربيات مثبت شما رقم نمي‌زند، بلکه کيفيت تجربيات منفي شما رقم مي‌زند. اينکه در برخورد با تجربيات منفي خوب عمل کنيد، يعني خوب عمل کردن در زندگي.
توصيه‌هاي بدردنخوري هستند که به شما مي‌گويند "فقط کافي است که چيزي را به انداز? کافي بخواهي! "
همه چيزي را مي‌خواهند؛ و همه چيزي را به انداز? کافي مي‌خواهند. آن‌ها فقط به اين موضوع آگاه نيستند که آنچه که مي‌خواهند چيست، يا آنچه که به انداز? "کافي" مي‌خواهند چيست.   مهمترين سوال زندگي چيست؟
چرا که اگر مزاياي چيزي را در زندگي بخواهيد، بايد هزينه‌هايش را هم بخواهيد. اگر بدني عالي مي‌خواهيد، بايد عرق ريختن، درد کشيدن، سحرخيزي و گرسنگي را هم بخواهيد. اگر قايق تفريحي مي‌خواهيد، بايد شب‌بيداري‌ها، ريسک در کسب‌وکار، و احتمال عصباني کردن يک يا هزار نفر را هم بخواهيد.
اگر مي‌بينيد که ماه‌ها و ماهها، يا سال‌ها و سالهاست که چيزي را مي‌خواهيد و هنوز هيچ اتفاقي نيافتاده، و اصلاً هرگز به آن نزديک هم نشده‌ايد، آن وقت شايد آنچه که در حقيقت مي‌خواهيد خيالپردازي، بت ساختن، يک تصور يا وعد? دروغين است. شايد چيزي که مي‌خواهيد آن چيزي نيست که مي‌خواهيد، و فقط از خواستن لذت مي‌بريد. شايد در واقع اصلاً آن را نمي‌خواهيد.
گاهي از مردم مي‌پرسم که "چطور رنج کشيدني را انتخاب مي‌کنيد؟ " اين افراد جوري سرشان را تکان مي‌دهند و نگاهم مي‌کنند که شاخ دارم. اما من اين سوال را مي‌پرسم، چون به مدد آن بسيار بيشتر راجع به خواسته‌ها و رويا‌هاي شما مي‌فهمم. چرا که شما مجبوريد چيزي را انتخاب کنيد. نمي‌توانيد يک زندگي بدون درد داشته باشيد. هميشه همه چيز نمي‌تواند خوش و خرم باشد. در آخر، اين سوال دشوار است که اهميت پيدا مي‌کند. لذت و خوشي يک سوال ساده است؛ و تقريباً هم? برايش جواب‌هاي مشابهي داريم. سوال جالب‌تر اما، سوال راجع به درد و زحمت است. دردي که مي‌خواهيد حفظ کنيد کدام است؟
جواب به اين سوال است که شما را به جايي خواهد رساند. اين سوالي است که مي‌تواند زندگي شما را تغيير دهد. اين چيزي است که من را من مي‌کند و تو را تو. اين چيزي است که ما را تعريف مي‌کند و جدا مي‌کند و در نهايت به هم پيوند مي‌دهد.
در بيشتر سال‌هاي نوجواني و جوانيم، در مورد نوازنده شدن روياپردازي مي‌کردم؛ به خصوص اينکه يک ستار? راک شوم. هر وقت آهنگ فوق‌العاده‌اي با گيتار به گوشم مي‌خورد، چشمانم را مي‌بستم و خودم را روي صحنه در حال نواختنش تصور مي‌کردم؛ و مردم را که از هنر من به هيجان آمده‌اند. اين رويا مي‌توانست ساعت‌ها مرا به خود مشغول کند. اين روياپردازي تا پايان کالج و حتي بعد از آنکه رشت? موسيقي را ترک کردم ادامه داشت. من وقت لازم را صرف آن نمي‌کردم. فقط به آن فکر مي‌کردم.
با وجود اينکه نيمي از عمرم را در اين زمينه روياپردازي کرده بودم، اين رويا هرگز به واقعيت نرسيد. اين موضوع کلي از من زمان برد و کلي تجربيات منفي برايم به همراه داشت تا اينکه در نهايت فهميدم چرا: چرا که واقعاً آن را نمي‌خواستم.
من عاشق نتيجه بودم؛ بودن روي صحنه، تشويق مردم، گيتار زدن خودم، و گذاشتن قلبم در موزيکي که مي‌نواختم. اما عاشق فرآيندش نبودم؛ و به همين خاطر، در اين کار شکست خوردم. بار‌ها شکست خوردم. حتي اين هم واقعيت ندارم، من حتي آنقدر سعي نکردم که بخواهم در آن شکست بخوردم. تلاشم براي رسيدن به آن بسيار ناچيز بود.
سختي تمرين هرروزه، دشواري يافتن گروه و آمده شدن، يافتن جا‌هايي که بتوان در آن اجرا کرد و يافتن افرادي که براي ديدن اجرايتان بيايند، پاره شدن سيم‌هاي گيتار، خراب شدن امپلي‌فاير، ۲۰ کيلو وسيله را اينور و آن ور بردن؛ اين کوهستان دو کيلومتري رويا‌ها است که براي رسيدن به قله بايد از آن بالا رفت؛ و من دلم کوهنوردي نمي‌خواست. فقط دلم مي‌خواست که قله را تصور کنم.
فرهنگ ما به من مي‌گويد که من شکست خورده‌ام، کسي هستم که کار را تمام نکرده و بازنده‌ام. اما فرهنگ خودسازي به من مي‌گويد که من يا خيلي شجاع نبوده‌ام، يا به انداز? کافي مصمم نبوده‌ام، يا بقدر کافي به خودم ايمان نداشته‌ام. خلاصه هر کسي چيزي مي‌گويد.
اما حقيقت، جذابيت خيلي کمتري دارد: من فکر مي‌کردم چيزي را مي‌خواهم، اما معلوم شد که نمي‌خواستم. همين.
من پاداش را مي‌خواستم، ولي زحمت را نه. من نتيجه را مي‌خواستم، اما فرآيندش را نه. من عاشق مبارزه نبودم، بلکه فقط عاشق پيروزي بودم. اما زندگي اينطور نيست.
اين که چه کسي هستيد را ارزش‌هايي که حاضريد برايشان زحمت بکشيد، مشخص مي‌کند. افرادي که از تحمل زحمت در باشگاه لذت مي‌برند، کساني هستند که به هيکل خوب مي‌رسند. کساني که از کار هفتگي زياد و سياست بازي‌هاي نردبان ترقي سازماني لذت مي‌برند، کساني هستند که خود را از آن بالا مي‌کشند. کساني که از استرس‌ها و عدم‌قطعيت‌هاي سبک زندگي هنرمندان لذت مي‌برند هستند که دست آخر آن را زندگي مي‌کنند و هنرمند مي‌شوند.
آنچه مي‌خواهم بگويم، ساده‌ترين و اساسي‌ترين مولف? زندگي است: زحمات و تقلا‌هاي ما، موفقيت‌ها ما را رقم مي‌زنند. پس دوست من، تقلاهايت را درست انتخاب کن.   *مارک‌ منسون، نويسنده و کارآفرين اينترنني است.

 


1398/2/25

دو شنبه 29 مهر 1398

    ابتدا ثبت نام فرماييد

      قبل از تنظيم اولين گزارش روي علامت زير کليک کنيد

      E-report
      شناسه کاربری
      کلمه عبور

       

       

      انتشار مطالب و اخبار مختلف از سايت هاي داخلي و خارجي صرفاً جهت افزايش اطلاعات کاربران از فضاي گسترده نت مي باشد و لزوما" به معني تاييد مطالب منتشره نمي باشد.

       

       

       


      حرکت با موس قابل توقف و کليک بر عناوين موجب مشاهده مشروح مطلب است

       


      وظايف سازمان نظام مهندسي ارتقاي دانش و پايه مهندسان، تعيين صلاحيت مهندسان و تعريف بسته خدمت براي مهندسان است و بنگاه پولي مالي ...



      آموزش، اقدام مهم در بخش بهينه سازي مصرف ...



      درآمد نظارت به جاي سازمان، بايد به حساب مهندسان واريز ...



      (Zaha Hadid) طراح برجسته که فرودگاه را به شکل ستاره دريايي طراحي ...



      از اصرار وزارت راه تا انکار ...



      مواد مربوط به سازمان نظام‌مهندسي بايد از قانون حذف ...



      امکان مقاوم سازي نماها و ديوارها و ديگر بخش هاي غيرسازه اي ساختمان نيز لحاظ شده ...



      مافياهاي حاکم بر نظامات مهندسي همچون غده اي سرطاني بر پيکر جامعه مهندسي رسوخ کرده اند و دنبال منافع خود هستند و اين پيکر نحيف روز به روز لاغرتر و ...



      انتخاب ناظر از سوي نظام‌مهندسي غيرقانوني است+ داد ...



      طبق ماده ۲ قانون تعاريف محدوده و حريم شهر و روستا، شهرداري مسووليت کنترل و نظارت بر اجراي ساختمان‌هاي شهري را برعهده ...



      کميسيون ماده100 را براي کسب درآمد شهرداري‌ها ...



      امروزه موثر‌ترين راهکار خانه‌دار شدن در ايران براي قشر متوسط و حقوق‌بگيران وام مسکن از طريق بانک‌هاي عامل ...



      ساخت فرودگاه بين‌المللي داکسينگ در پکن پايان يافته ...



      همواره ابهامات و شبهه‌هايي از سوي مسئولان سازمان نظام مهندسي وجود ...



      آمادگي کامل نظام مهندسي براي اجراي مبحث ...



      بسياري از مالکان و ذي‌نفعان همکاري لازم را ...



      بيش از 70 درصد درآمد شهرداري ها از محل صدور پروانه ساختمان است و از سال 93 تا 97 اين عوارض هيچ گونه افزايشي را تجربه نکرده ...



      شهرداري 7 هزار تومان بابت هر متر صدور پروانه دريافت مي کند در حالي که نظام مهندسي 64 هزار تومان دريافت مي ...



      در هيچ کجاي دنيا تخصص را تحميل نمي ...



      عليرغم اينکه شهرداري ها در رابطه با ساخت وساز نقش عمده اي بر اساس قانون بر عهده دارند، اما هيچگاه خود را متولي کيفيت ندانسته و تمام و کمال اين وظيفه ...




      آمار بازديدکنندگان: بازدید این صفحه: 7013 مرتبه نمایش این صفحه: 7664 مرتبه