سه شنبه 03 ارديبهشت 1398
   English     فارسی
اين نشانه‌ها يعني خطر

آن‌ها دليل ناسازگاري او را نمي‌فه‌مند و حتي شايد هرگز به روان‌شناس يا مشاوري براي حل مشکل مراجعه نکنند و اين ناآگاهي منجر به حوادث ناخوشايندي مي‌شود که دست پايينش شايد مطرود شدن خانواده و بروز اختلاف‌هاي دائمي باشد و دست بالايش مي‌شود طلاق يا قتلي خانوادگي. به همين دليل است که ما در اين گزارش چند ناهنجاري رواني شايع را به شما معرفي مي‌کنيم. اگر اين نشاشنه‌ها را در يکي از اعضاي خانواده مي‌بينيد بايد هرچه سريع‌تر او را به روان‌شناس معرفي کنيد و البته در نظر داشته باشيد که فرآيند درمان اين نوع افراد معمولا با حضور روان‌شناس تکميل نمي‌شود و اغلب مشاور و روانپزشک نيز در جريان درمان نقش ايفا مي‌کنند.


با اين حال در صورتي که از ناهنجاري رواني طرف مقابل مطمئن شده باشيد اولين گامتان بايد مراجعه به روان‌شناس باشد و آن وقت، اگر متخصص روان‌شناس صلاح بداند بيمارتان را براي درمان دارويي به روانپزشک معرفي مي‌کند. در نظر داشته باشيد که اين چند اختلال، تنها انواع ناهنجاري‌هاي رواني نيست. در واقع تنوع اين ناهنجاري‌ها در حدي زياد است که ما فقط چند نمونه شايع از آن‌ها را براي معرفي به شما انتخاب کرده‌ايم.

غمزده‌ها

بارز‌ترين نشانه افسردگي اندوه شديد است. احساس اندوه باعث مي‌شود فرد افسرده سخت و دير لبخند بزند. زياد گريه کند يا هميشه بغض داشته باشد و نتواند در حضور ديگران احساساتش را کنترل کند و بسرعت متاثر مي‌شود. بيمار افسرده مثل ديگران از زندگي لذت نمي‌برد. دلخوشي‌هايي که ممکن است آدم‌هاي سالم را سر ذوق بياورد براي افسرده‌ها بي‌معناست. او احساس بي‌ارزشي، مستاصل‌بودن و نااميدي شديد مي‌کند؛ خودش را به خاطر چيزهايي مقصر مي‌داند که اصلا تقصير او نبوده است.

اين بيمار به ظاهر و محيط اطرافش بي‌توجه است. ممکن است سر و وضعي آشفته و کثيف پيدا کند. مدت‌ها حمام نرود و علاقه‌اي به مرتب‌کردن محل زندگي‌اش نداشته باشد. او نمي‌تواند به وظايف و مسئوليت‌هايش عمل کند. اگر تحصيل مي‌کند دچار افت تحصيلي مي‌شود. اگر شاغل است عملکردش کاهش پيدا مي‌کند و اگر خانه‌دار است نمي‌تواند امور منزل را مديريت کند. بيمار افسرده با کسي صميمي نمي‌شود. دوستان نزديک زيادي ندارد و ترجيح مي‌دهد تنها باشد و معتقد است زندگي، پوچ و آينده، سياه است و هميشه احساس نارضايتي دارد. گاهي امکان دارد از خودکشي حرف بزند يا حتي اقدام به خودکشي کند. بشدت گوشه‌گير است و هميشه گوشه دنج خانه را به هر جاي ديگري ترجيح مي‌دهد.

معمولا از دردهاي جسمي رنج مي‌برد، اما پزشکان عادي منشأ بيماري‌اش را تشخيص نمي‌دهند و نمي‌تواند تمرکز کند. احساس مي‌کند بشدت فراموشکار شده است، اما گرچه مسائل روزمره را فراموش مي‌کند حوادث تلخ و بد را به روشني به ياد مي‌آورد و درباره‌شان حرف مي‌زند. تقريبا هميشه خسته است حتي اگر کار مهمي نداشته باشد. زندگي بيمار افسرده بر اساس برنامه‌ريزي پيش نمي‌رود يعني زمان دقيقي براي خواب و بيداري ندارد و از اختلال خواب رنج مي‌برد. او بهانه‌جو است. هميشه آماده جنگ با بقيه است. پرخاشگري مي‌کند. بد و بيراه مي‌گويد و از همه متنفر مي‌شود؛ بشدت زودرنج است. موضعگيري‌اش در برابر هر مشکلي، هميشه تسليم است. معتقد است? به هر حال شکست مي‌خورد پس چرا درباره مشکلات ايستادگي کند و براي حلشان تلاش کند؟

حتي حوصله نگهداري از بچه‌هايش را ندارد. به سرعت از کوره در مي‌رود. خشمش مهار گسيخته است و مي‌شود گفت زماني که عصبي است به کلي کنترلش را از دست مي‌دهد. هيچ علاقه‌اي به فعاليت‌هاي گروهي ندارد و اغلب حس مي‌کند هيچ‌کس در اين دنيا حرفش را نمي‌فهمد. در غذا خوردن اختلال دارد. شايد بيش از اندازه غذا بخورد و دچار اضافه وزن شود. شايد هم از آن دست افسرده‌ها باشد که لب به غذا نمي‌زنند و به شدت لاغر مي‌??شوند. نمي‌تواند وظايف زناشويي‌اش را بدرستي انجام بدهد. معمولا همسرش از او ناراضي است چون تمايل جنسي‌اش را از دست مي‌دهد. همچنين ممکن است به سمت الکل يا مواد مخدر گرايش پيدا کند و دست آخر اينکه احساساتش درباره خودش واقعي نيست مثلا ممکن است فردي با هيکلي عادي باشد، اما خودش را بيش از اندازه چاق يا لاغر تصور کند.

ترسو‌ها

بيمار مبتلا به فوبيا مي‌ترسد، اما ترسش منطقي نيست؛ نامعقول است و ديگران از آنچه او از آن وحشت دارد، نمي‌هراسند. به همين دليل به فوبيا، ترس بيمارگونه مي‌گويند. او ممکن است از حيوانات، آب، ارتفاع، تاريکي، زخم، خون، بيماري و مرگ شديدا وحشت داشته باشد اما انواع ترس‌هاي عجيب فقط اين‌ها نيست بيمار فوبيايي ممکن است از موقعيت‌هاي خاص نيز بترسد. براي مثال ممکن است بيماري از قرار گرفتن در جمع يا فضاي بسته يا آسانسور يا فضاي باز بترسد.

گاهي فعاليت‌هاي اجتماعي بيمار مبتلا به فوبيا به دليل ترس‌هايش کاملا مختل مي‌شود براي مثال فرض کنيد او از ترس مبتلا شدن به بيماري مرموز، در خانه دست به سياه و سفيد نزند يا سرکار نرود چرا که مي‌ترسد در راه گربه‌اي به او نزديک شود يا مجبور باشد در اداره از آسانسور که از آن وحشت دارد استفاده کند. امکان دارد بيمار تلاش کند شما را فريب دهد که مشکلي ندارد مثلا سعي کند براي ترسش دلايل ظاهرا منطقي بياورد.

در يک پرونده روان‌شناسي، زني شوهرش را قانع کرده بود که واقعا ديدن گربه براي او و خانواده‌اش بسيار خطرناک است و حتما اتفاق بدي براي آن‌ها مي‌افتد و داستان‌هايي هم از دوران کودکي و نوجواني‌اش تعريف کرده بود که در آن‌ها هر وقت حادثه‌ بدي رخ داده بود گربه‌اي هم گوشه‌اي حضور داشت! بيمار مبتلا به ترس بيمارگونه، تظاهر نمي‌کند که مي‌ترسد بلکه هراسش واقعي است و علائم جسمي هراس نيز به محض روبه‌رويي با عاملي که نسبت به آن ترس در او ظاهر مي‌شود. براي نمونه امکان دارد دچار احساس تنگي نفس، لرزش اندام‌ها، تعرق و حالت تهوع شود.

بدگمان‌ها

مهم‌ترين ويژگي بدگمان‌ها (پارانوئيد‌ها) ناتواني در اعتماد کردن به ديگران و بدبيني نسبت به آنهاست و گرچه از اين وضعيت رنج مي‌برند، اما نمي‌توانند به خودشان کمکي کنند. در دنياي يک بدگمان، بيشتر آدم‌ها و گاهي همه‌شان، دشمن محسوب مي‌شوند. از نظر او گاهي اين آزارهاي تخيلي گاهي چندان جدي نيست مثلا شايد مدعي شود که همه مسخره‌اش مي‌کنند، پشت سرش حرف مي‌زنند يا زير لب به او بد و بيراه مي‌گويند، اما گاهي آزارهاي خيالي، جدي مي‌شود.

در اين حالت بيمار مدعي است ?بدخواه‌هايي، عليه او توطئه مي‌کنند. براي نمونه در يکي از پرونده‌هاي روان‌شناسي، يک بيمار? پارانوئيدي به همسرش تهمت خيانت مي‌زند. بيماري ديگر مي‌گفت همسر و پسرش نقشه قتلش را مي‌کشند و حتي فرد ديگري مدعي شده بود که پسرش از او پول مي‌دزدد. او به ديگران بشدت حسادت مي‌کند و در عين حال آن‌ها را در جايگاهي پايين‌تر از خود مي‌داند؛ خودبزرگ‌بين است. خودش را بالا‌تر از آنچه واقعا هست مي‌پندارد. براي مثال يک بيمار? پارانوئيدي گمان مي‌کرد سازمان‌هاي اطلاعاتي شماره تلفن همراه او و شماره تلفن خانه‌اش را کنترل مي‌کنند و به همين دليل دائما به همه کساني که با او تماس مي‌گرفتند گوشزد مي‌کرد که حرف خطرناکي نزنند!

ممکن است بيمار پارانوئيدي تصور کند کساني از کشوري ديگر اجير شده‌اند تا ترورش کنند يا همسايه‌ها جلساتي براي آسيب رساندن به او، برگزار مي‌کنند يا تلفنش کنترل مي‌شود يا کساني مدام تعقيبش مي‌کنند يا در خانه‌اش دوربين کارگذاشته شده است. از آنجا که همه در دنياي اين بيمار، دشمن هستند طبيعي است که از آن‌ها بترسد و بر حذر باشد و فاصله بگيرد. به همين دليل است که بدگمان منزوي مي‌شود و از ديگران، حتي اعضاي خانواده‌اش، کناره مي‌گيرد. مبتلا به? بدگماني، هميشه آماده دفاع از خود، پرخاشگري و حمله به ديگران است و معمولا رفتارش مشکوک و همراه با پنهان‌کاري است.

وسواسي‌ها

در ذهن بيشتر مردم آدم‌هاي وسواسي کساني هستند که دائما دست‌هايشان را مي‌شويند، زياد حمام مي‌روند، در و ديوار حمام و دستشويي را آبکشي مي‌کنند و خلاصه خيال مي‌کنند همه چيز کثيف است در حالي که اين فقط يکي از انواع وسواس است که به آن مي‌گويند وسواس شست و شو، اما وسواس که فقط اين نشانه را ندارد، همه وسواسي‌ها که اختلالشان بر شست و شو متمرکز نيست مثلا ممکن است فرد وسواسي حرکتي را بار‌ها تکرار کند. براي نمونه بيمار ?وسواسي را مي‌شناسم که اصرار دارد صداي تلويزيون را تنظيم کند.

او در طول يک ساعتي که ممکن است تلويزيون روشن باشد، هفت يا هشت بار صدا را کنترل مي‌کند تا دقيقا روي عددي که فکر مي‌کند بهترين ميزان صدا براي تلويزيون است تنظيم باشد. بيمار وسواسي ديگري عادت دارد هر بار پيش از خروج از خانه، يک ربع در‌ها و پنجره‌ها و همه پريزهاي برق را چک ‌کند. برخي از وسواسي‌ها مشکل تکرار يک حرکت را ندارند بلکه خودشان را مقيد به تبعيت از يک سري قوانين? عجيب و غريب مي‌کنند. مثلا بيماري وسواسي عادت دارد وقت ديده‌بوسي با آشنايان اول پيشاني آن‌ها را ببوسد بعد شانه راست را و دست آخر شانه چپ را و دو بار اين کار را تکرار کند.

اگر بر حسب اتفاق اين روال مخدوش شود بايد باز از نو حرکت را شروع کند و آنقدر حرکتش را تکرار مي‌کند تا راضي شود که درست انجامش داده است. بيمار وسواسي ديگري اصرار دارد که از روي موزاييک‌هاي خاصي در راهروي خانه‌اش عبور کند و.... همه اين نشانه‌ها که گفتيم علائم وسواس عملي است، اما معمولا منشأ وسواس عملي، وسواس فکري است. وسواس فکري يعني نشخوار دائمي يک فکر ناراحت‌کننده که فرد وسواسي را عصبي و مضطرب مي‌کند. اين نوع فکرهاي وسواسي هم بشدت آزاردهنده است و فرد وسواسي معمولا آنقدر قوي نيست که مانعشان شود.

براي آنکه بهتر درک کنيد منظور از فکر وسواسي چيست يک مثال برايتان مي‌زنيم. آنچه در پي مي‌خوانيد يک بخش کوچک از مجموعه فکرهاي وسواسي زني است که همه او را فردي طبيعي مي‌پندارند چون هنوز وسواس عملي ندارد، اما وسواس فکري در حدي او را مشغول به خود کرده که در خانه اغلب بي‌حوصله و غمگين است: «آن شب در مهماني، من به دخترعمويم سلام کردم يا نکردم؟ احتمالا سلام کردم، اما او احتمالا نشنيده... اگر نشنيده باشد حتما حالا از من دلخور است... اگر سلام نکرده باشم چي؟ چرا من اينقدر گيجم....

حتي اگر سلام کرده باشم او نشنيده است چون وقتي خواست به من ميوه تعارف کند يک جور خاص نگاهم کرد و گفت بفرماييد ميوه... همين که گفته بفرماييد ميوه يعني از من دلخور بوده که با اين لحن گفته بفرماييد ميوه.... اگر از من دلخور نبود چه مي‌گفت... من چرا سلام نکردم... من احتمالا دلخور بودم که دفعه قبلي او جواب سلامم را نداده بود... از کجا معلوم که سلام نکردم... شايد سلام کردم... چرا من آنقدر گيجم... حالا دفعه بعد که دختر عمويم را ببينم چطور با او رفتار کنم.... اگر جواب سلام من را ندهد چه...».

حواستان هست که مجموعه فکرهاي اين زن فعلا فقط درباره آغاز مهماني است؟ يعني از سلام شروع شده است و همچنان در روزهاي آينده درباره بخش‌هاي ديگر ادامه دارد. فرد وسواسي بشدت حساس و آسيب‌پذير است. زودرنجي‌اش ممکن است به دوري گزيدن از ديگران و تنهايي بينجامد. افکار مزاحم در وسواسي‌اش باعث مي‌شود نتواند تمرکز کافي بر امور مهم داشته باشد. او کم حافظه مي‌شود چون آنقدر موضوعات غيرطبيعي براي به خاطر سپردن دارد که مسائل مهم را به آساني فراموش کند مثلا يادش مي‌آيد آخرين باري که دستشويي رفت چند بار هر کدام از دمپايي‌ها را آب کشيد، اما تاريخ دقيق امروز را به خاطر نمي‌آورد.

بيمار وسواسي اغلب منکر بيماري‌اش مي‌شود و احساس مي‌کند طبيعي رفتار مي‌کند. تکرار بيش از اندازه کارهاي غيرلازم و عجيب آن‌ها معمولا با کمبود وقت مواجه است. دقت و نظم وسواسي‌ها در برخي زمينه‌ها افراطي است براي مثال ممکن است فرد وسواسي فقط به اين علت که احساس مي‌کند خط اتوي لباسش کمرنگ است از خانه خارج نشود. فرد وسواسي احساس درماندگي، خستگي، گيجي و کم‌حواسي مي‌کند. بيماري‌اش اگر شديد باشد حتي ممکن است باعث شود فرد از عهده وظايف زناشويي بر نيايد و دچار مشکلات تحصيلي و شغلي شود. تشخيص وسواس سخت است چراکه وسواسي‌ها رفتارهاي عجيبشان را اغلب از ديگران پنهان مي‌کنند، اما بالاخره عاداتشان لو مي‌رود. گاهي گرايش فرد وسواسي به انجام برخي کار‌ها مثلا شست‌وشو يا نظافت يا منظم‌کردن باعث مي‌شود دچار بيماري‌هاي جسمي شود براي نمونه احتمال دارد مبتلا به اگزما، خشکي شديد پوست، کمردرد يا پادرد شود.

عصباني‌ها

روان‌شناس‌ها مي‌گويند اگر کسي دو بار در هفته از کوره در برود، عصبي است. با اين حساب تقريبا همه ما آدم‌هايي عصبي‌ هستيم و احتمالا نشانه‌هاي اين نوع آدم‌ها را مي‌دانيم؛ تپش قلب، تغيير رنگ چهره، نفس نفس زدن و تعرق شديد. اما خشم آثار ديگري نيز دارد?. خشمي که ما درباره آن هشدار مي‌دهيم نوعي از خشم است که افسار گسيخته مي‌شود و در آن حالت فرد خشمگين دست به خشونت مي‌زند اين خشونت از فرياد کشيدن شروع مي‌شود و گاهي ممکن است به زد و خورد با ديگران برسد.

احتمال دارد فرد خشمگين، خشمش را پنهان کند و به محيط اطراف يا اشياء آسيب برساند مثلا در حالي که با شما گفت‌وگو مي‌کند تعمدا ليواني را که در دست دارد بشکند يا قاشقي فلزي را خم کند. همچنين ممکن است به خودش هم صدمه بزند براي مثال خودزني کند. او اغلب مدتي پس از بروز رفتارهاي خشن ابراز پشيماني مي‌کند. چند بار درباره زوج‌هايي شنيده‌ايد که يکي از طرفين ديگري را مي‌زند و بعد از هر بار کتک‌کاري، ابراز ندامت مي‌کند و قول مي‌دهد بار آخرش باشد، اما روز بعد يا هفته بعد يا ماه بعد باز کتک کاري مي‌کند و باز ابراز ندامت مي‌کند و... اين يعني قول کسي که مبتلا به اين ناهنجاري باشد تا پيش از گفت‌وگو با روان‌شناس و تحت درمان قرار نگرفتن، چندان قابل اعتماد نيست.

او اراده‌اش را در عصبانيت از دست مي‌دهد. توانايي تحليل کردن ندارد و حتي حضور ذهن و حافظه‌اش را در شرايط خشم از دست مي‌دهد. امکان دارد خشم وقتي بيمارگونه شود باعث بروز علائم جسمي شود. براي مثال برخي بيماران خشمگين از ظاهر شدن عوارضي روي پوستشان رنج مي‌برند، قلب درد مي‌گيرند يا مشکلات گوارشي و اختلالات خواب پيدا کنند.

 


منبع: جام جم


1391/6/29