پنجشنبه 28 شهريور 1398
   English     فارسی
درمان هاي بيماري راضي کردن ديگران!

نمي شود هميشه همه از شما راضي باشند. بالاخره يک روزي، يک جايي، يک نفري پيدا مي شود که همينطور بي دليل، عشقش مي کشد که حتي نوع حرف زدن شما هم روي مخش باشد و راهي ندارد که بتوانيد راضي اش کنيد

 نمي شود هميشه همه از شما راضي باشند. بالاخره يک روزي، يک جايي، يک نفري پيدا مي شود که همينطور بي دليل، عشقش مي کشد که حتي نوع حرف زدن شما هم روي مخش باشد و راهي ندارد که بتوانيد راضي اش کنيد. نوع نارضايتي اش منطقي نيست که شما بخواهيد منطقي حلش کنيد. پس همان بهتر که برخلاف هميشه بنشينيد و صورت مساله را پاک کنيد و دائم به دنبال تاييد اين و آن نباشيد.


اين يک بار را به جاي اينکه طرفين ماجرا «شما» و «نظر ديگران» باشيد، «خودتان» باشيد و «نظر خودتان». آن وقت وجدانتان را قاضي کنيد و پيش برويد. شايد وسواس «مهم بودن نظر ديگران» از سرتان افتاد. فکر هم نکنيد اين حرف ها براي ارتباط با آدم هاي غريبه يا آنهايي است که فقط در محيط هاي کاري و ... باهاشان سر و کار داريد، در قسمت هاي قبل گفتيم که اين عادت اشتباه حتي در ارتباط با نزديکترين آدم ها از مادر گرفته تا همسر، دردسر درست مي کند.

تعجب نکنيد اگر شنيديد دليل يک طلاق، نه خشونت و خيانت، که زيادي مهربان بودن و انتظار محبت ديدن زيادي بوده! مراقب باشيد و اگر موضوع بحث هستيد، درمان را شروع کنيد.

براي جواب دادن وقت بخريد

عادت بله گفتن ناخواسته را متوقف کنيد. هر وقت با درخواست ديگران روبرو شديد، به جاي اينکه فورا به آنها جواب بله بدهيد، اول سعي کنيد جواب دادنتان را به تاخير بيندازيد و فرصت فکر کردن به خودتان بدهيد تا بتوانيدانتخاب هايتان را بشناسيد و حتي به نتايج هر کدام هم بينديشيد.

حالا مي توانيد خيلي قاطع «بله» بگوييد يا در کمال خونسردي چون برنامه تان با درخواستش هماهنگ نمي شود، «نه» بگوييد. حتي مي توانيد به جاي بله يا نه گفتن، يک پيشنهاد ديگر مطرح کنيد. مهمترين مساله اين است که براي جواب دادن فرصت فکر کردن داشته باشيد.



اگر درخواست تلفني باشد، با اين جمله که «ممکن است چند لحظه گوشي را نگه داريد». اين حرکت به ظاهر ساده، «چرخه آري و نه گويي» خود به خود را به وقفه مي اندازد. اين حق مسلم شماست که قبل از جواب دادن، درباره جوابتان فکر کنيد، ضمن اينکه هنگام بيان حرف هاي تان، قاطعيت داشته باشيد. نبايد لحنتان حالت ناچاري داشته باشد.

فقط شنونده نباشيد، چيزي بخواهيد

دوستتان از شما مي خواهد که براي يک مهماني، از روز قبل به کمکش برويد. شما هم دوست داريد که به او کمک کنيد ولي نمي توانيد تمام روز از کارتان بزنيد وبه کمک او برويد. جواب نه و آري به دردتان نمي خورد. در جواب مي توانيد پيشنهاد خودتان را مطرح کنيد. خيلي روراست به دوستتان مي گوييد که من خيلي دوست دارم به تو کمک کنم، اما واقعا گرفتار هستم. ولي مي توانم يکي دو ساعتي را پيش تو بيايم.

اگر اين دو ساعت به دردش نمي خورد، مي تواند از يک نفر ديگر کمک بخواهد چون شما با توجه به گرفتاري هاي تان دو ساعت را براي رفتن به پيش او خالي کرده ايد. پس ديگر وظيفه اي نداريد، ضمن اينکه روش پيشنهاد متقابل صرفا نوعي اطلاع دادن است که مي گوييد اين کاري است که مي توانيد براي دوستتان بکنيد و اگر اين برايش مفيد نيست، خودش جواب «نه» را مي گيرد.

خودتان را دائم چک کنيد

مهرطلب ها خصوصيات ويژه اي دارند که دو شماره پيش به آنها اشاره کرديم. بايد اين خصوصيات را بشناسند و بازنويسي شان کنند. آنها فکر مي کنند هميشه بايد انتظارات و خواسته هاي ديگران را برآورده کنند.

ويرايش اين تفکر مي شود اينکه شما به خودتان بقبولانيد که: «هميشه مجبور نيستيد به خواسته ها و انتظارات ديگران جواب مثبت بدهيد.» مي توانيد به انتخاب خودتان به هر کسي که مايليد کمک کنيد. يعني انديشه هاي نادرست يک مهرطلب را با انديشه هاي درست جايگزين کنيد و پيش خودتان قضاوت کنيد که در کدام حالت آرامش بيشتري خواهيد داشت.

حکم نکنيد، اميدوار باشيد

هيچ چيز به طور مطلق وجود ندارد. براي خودتان بايد و نبايد پشت سر هم رديف نکنيد. هيچ بايدي وجود ندارد که ديگران شما را به خاطر اين همه کاري که برايشان انجام مي دهيد دوست داشته باشند، ضمن اينکه گاهي ظاهرا کارتان خوب است ولي در اصل به ضرر فرد مقابلتان باشد. پس چه بايدي وجود دارد که او شما را دوست داشته باشد؟ بدانيدکه هميشه اين اتفاق نخواهد افتاد که چون شما براي راضي کردن اطرافيانتان تلاش مي کنيد، آنها هم هميشه بايد شما را تاييد و تصديق کنند. وجدانتان را قاضي کنيد و سعي کنيد به جاي اين تفکر که «ديگران بايد قدر مرا بدانندو از من به خاطر کاري که برايشان انجام مي دهم تشکر کنند» به خودتان ثابت کنيد که طرز فکر درست اين است که «اميدوارم ديگران مرا به خاطر کارهايي که برايشان مي کنم دوست بدارند.» در واقع شما يک کاري را به ميل خودتان انجام مي دهيد و فقط اميدواريد بقيه قدر کارتان را بدانند، نه اينکه صرفا يک عملي را براي قدرداني شدن انجام بدهيد.

برون سپاري را ياد بگيريد

حالا تقريبا به جايي رسيده ايد که بدانيد عزت نفس و ارزش شما به کاري که براي ديگران مي کنيد بستگي ندارد. مي توانيد از استرس خودتان کم کنيد وبا واگذاري انجام کارها به سايرين فرصت بيشتري به خودتان بدهيد. در واقع هدف اين است که ميان کارهايي که براي ديگران مي کنيد وکارهايي که ديگران براي شما مي کنند، تعادل ايجاد کنيد.





تا امروز نبودن اين تعادل باعث شده که مسووليت زيادي بر دوش شما باشدت و استرس ناشي از اين مسووليت سلامت جسماني و رواني شما را به خطر انداخته است. شما بايد بتوانيد بپذيريد حداقل ده درصد از کارهايي که ديگران مي توانند براي شما انجام دهند را به آنها بسپاريد. به اين شکل ديگر نه به شما فشاري خواهد آمد، نه به طرف مقابلتان.

از خودتان مراقبت کنيد

مهرطلب ها بيشتر از اينکه به خواسته ها و نيازهاي خودشان توجه کنند، خواسته ها و نيازهاي ديگران برايشان در اولويت است. حتي گاهي اوقات يادشان نمي آيد آخرين بار، براي خوشحالي خودشان چه کار کرده اند. حتي اگر باز هم قرار باشد در زمره مهرطلب ها قرار بگيرند، لازم است اول به نيازهاي جسماني و رواني خودشان برسند تا اينطوري به شادي و خوشحالي دست پيدا کنند تا بتوانند به اشخاصي که در زندگي شان مطرحند رسيدگي کنند. خودتان را مجبورکنيد همانقدر که شادي ديگران برايتان اهميت دارد، حداقل هم عرض آن، شادي خودتان هم برايتان پراهميت باشد. گاهي در تنهايي مطلق!

دنبال منتقد بگرديد

بگرديد کسي را پيدا کنيد که فکر مي کنيد در زندگي تان شما را تاييد نمي کند. مثلا کسي که قبلا از شما انتقاد کرده يا حرفي عليه تان زده. اصلي ترين چيزي که در انتخاب اين شخص مهم است، اين است که فکر مي کنيد او شما را دوست ندارد. ببينيد تفکرتان نسبت به او چگونه است؟ شما از خودتان در مقابل اين فرد احساس رضايت نداريد و اين کاهش عزت نفس ناشي از معيارهاي غيرقابل قبول و کمال طلبانه اي است که در گذشته براي ارزيابي رفتارشان داشته ايد. اين فکرهاي نادرست را دور بريزيد و دائم با اين جمله که امروز احساس خوبي دارم چون ...، امروز خودم را تاييد مي کنم چون ... امروز به خودم افتخار مي کنم چون ...؛ همينطور ادامه بدهيد.

خودتان را بدون خوب بودن ببينيد

مهرطلب بايد بپذيرد مي تواند در مواقعي خوب و مهربان نباشد. در واقع خود شخص هم مي داند که تا به حال به خاطر اينکه فکر مي کرده هميشه بايد خوب و مهربان باشد، چه بهاي سنگيني پرداخته. اول بايد بدانيد خودتان شخصيت تان را چطور توصيف مي کنيد؟ بعد همين توصيف شخصيت را از دوستانتان هم بخواهيد.

ببينيد که چقدر بين شما و نظر دوستانتان تفاوت وجود دارد. هر چه ايده آل خودتان با رفتارتان نزديکتر باشد، عزت نفستان بيشتر مي شود. لازمه راه رسيدن به عزت نفس هم اين است که وانمود کنيد شما همان خود آرماني خودتان هستيد. در واقع شما بايد به اين نتيجه برسيد که اگر کلمه خوب را از روي خودتان و در نظر ديگران حذف مي کنيد، آنها شما را چگونه مي بينند.

گاهي از کادر خارج شويد

اگر کساني نزديک به شما هستند که در گذشته با آنها اختلاف داشته ايد يا از رودررو شدن با آنها هراس داريد، بهتر است خودتان شرايط را طوري هماهنگ کنيد که با او روبرو نشويد. به غير از اين هم فرض کنيد در جلسه اي قرار گرفته ايد که حضورتان شما را آزار مي دهد يا اينکه آنطور که شما مي خواهيد پيش نمي رود.

بهتر است حتي شده براي چند دقيقه آنجا را ترک کنيد. خيلي مودبانه بگوييد که «به کمي وقت نياز دارم تا راجع به اين موضوع فکر کنم. تا فردا (يا تا چند ساعت ديگر) برمي گردم تا صحبتمان را تمام کنيم.» اگر هم بحث بالا گرفته است، رک و راست بگوييد: «بحثمان دارد به خشونت کشيده مي شود و من حاضر به ادامه بحث نيستم. بهتر است اين جلسه يک زمان ديگر برگزار شود تا من هم خونسردي ام را پيدا کنم.» همان کنار گذاشتن رودربايستي خودمان است.

راه حل بدهيد

دوستانتان خيلي دوست دارند که مسائلشان را با شما در ميان بگذارند، چون به هر حال شما يک زماني در مقام راضي کردن آنها بوده ايد. علت اصلي دليل است که انتظار دارند شما حلال همه مشکلاتشان باشيد. اين توقع را هم خودتان به وجود آورده ايد اما حالا وقتش است که از آن مقام راضي کننده بيرون بياييد و انتظارات متفاوت تر و سالم ترشان را به انجام برسانيد. البته شايد هنوز واقعا بخواهيد به کساني که خيلي دوستشان داريد کمک کنيد اما شما نمي توانيد همه مسائل را برطرف کنيد.

وقتي يک نفر مساله اش را پيش شما مي آورد با او همدردي کنيد اما يادآور شويد که اين مساله يک موضوع مربوط به خود اوست و از دست شما اگر هم کاري بربيايد، درستش اين است که خود او مشکلش را حل کند. همين همدردي کردن شما هم در واقع نوعي کمک است اما اگر واقعا کمک کردن در معنايي ديگر از توانتان خارج است، آن را قبول نکنيد. به او اطمينان دهيد که خودش مي تواند از پس آن بربيايد.

جواب «نه» را داخل ساندويچ بپيچيد

 


با يک عذرخواهي کوچک و بيان دليل به طرفتان «نه» بگوييد. مثلا به يک مهماني دعوت شده ايد ولي به هر دليلي نمي توانيد در آن شرکت کنيد. سعي کنيد از تکنيک ساندويچ استفاده کنيد. يعني شما يک ساندويچ درست مي کنيد و کلمه «نه» را در آن قرار مي دهيد. خيلي مختصر، به صورت رودررو يا تلفني به کسي که دعوتتان کرده مي گوييد که: «مي خواستم درباره دعوتت صحبت کنم. من از تو خيلي ممنونم اما اين بار واقعا نمي توانم به مهماني بيايم. از اينکه فکر من بودي بسيار متشکرم. اميدوارم هميشه من را در نظر بگيري.» اين مي شود يک عذرخواهي کوتاه و خلاصه که هيچ اشکالي ندارد اما اگر بيش از اندازه توضيح بدهيد، ممکن است به دردسر بيفتديد. البته حواستان جمع باشد که در همين لحظات هم لحنتان صميمانه و در عين حال جدي باشد.



مواظب باشيد! شخصيت به ظاهر مهربان شما ممکن است يکدفعه منفجر شود

جوش شيرين بزنيد

آدم ييهو افسردگي مي گيرد. درست در لحظه آخر و گاهي بعد از مدت ها تلاش همه چيز به باد مي رود. آن آدم که ماسک خندان مهربان زده بود، حالا منفجر شده، چرا؟ چون بلد نبوده به موقع فشاري که از اين همه فداکاري بي مورد نصيبش شده را بيشتر از اين تحمل کند. هيچ وقت به اين فکر نکرده زودپز هم سوپاپ اطمينان دارد. همين هم هست که با وجودي که همه تنش مي سوزد در ظاهر سوت مي زند و سالم مي ماند.

 


عصباني شدن را تمرين کنيد

بعضي مواقع لازم است در يک شرايط امن و حساب شده خشمگين شويد. در اين موارد به مديريت خشم نياز داريد. يعني بايد به محض آنکه احساس کرديد خونتان مي خواهد به جوش بيايد، کار مديريت خشم را شروع کنيد. تقريبا تا به امروز چون شما براي جلوگيري از خشم، روش راضي کردن اطرافيانتان را به کار مي برده ايد، تجربه اي براي مهار کردن خشم خودتان وديگران نداريد. شما بايد ياد بگيريد چطور بدون اينکه آسيبي به کسي برسد، ناراحتي و عصبانيت خودتان را تخليه کنيد؛ مثلا فکر کنيد ببينيد آخرين باري که شما گر گرفتيد، جوش آورديد، مايوس شديد يا به ستوه آمده ايد، چه زماني و براي چه بوده است. روي همان مثال فکر کنيد وببينيد در همان مورد خشمتان به چه مرحله اي رسيد که بايد فکري به حال آن مي کرديد. نقطه خطر يک موقعيت از آنجايي شروع مي شود که شما احساس ناراحتي شديد مي کنيد يا نگران مي شويد که خشم از کنترل شما خارج شود. نقطه خطر خشم خود را به دست بياوريد که در چه سطحي از خشم ممکن است کنترلتان را از دست بدهيد.

عصباني نماندن را تمرين کنيد

گاهي اوقات، همانقدر که در بعضي مواقع لازم است خشمگين شويد، بايد بدانيد که چطور از خشمتان کم کنيد. در واقع اصل خشم خوب است اما به وقت و به اندازه بودنش مساله است.

براي اين هدف، اولين چيزي که بايد بتوانيد از عهده اش بربياييد، برخورد با افکاري است که شرايط راkfu بدتر مي کند. براي خودتان تکرار کنيد که: «اين بدترين اتفاقي نيست که تاکنون روي داده. .مشکلي است که مي توانم از پس آن بربيايم.» يا اگر در شرايطي رفتار ديگران بر وفق مراد شما نيست يک چيزي در مايه هاي اين بگوييد که: «کاش ديگران از من انتقاد نمي کردند اما مي توانمم از حرف هايشان به سود خود استفاده کنم.» يک چيزي مثل اينکه به خودتان حس خوشبيني را القا کنيد. برچسب منفي زدن هم يکي از مواردي است که شدت خشم شما را بالا مي برد. دائم پيش خودتان تکرار نکنيد که اويک مردني بيچاره است. ته تهش او کسي است که شما را ناراحت کرده است، فقط همين. 

منبع: همشهري جوان


1391/9/29