سه شنبه 03 ارديبهشت 1398
   English     فارسی
گلايه دكتر و پاسخ سهراب

 

   
    


 

 گلايـه دكتر شريـعتي از خـدا و جـواب سهراب سپـهري

گلايه اي از خدا، منتسب به دكتر علي شريعتي

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

خدايا کفر نميگويم،
پريشانم،
چه ميخواهي تو از جانم؟!
مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.

خداوندا!
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي تکه ناني
به زير پاي نامردان بياندازي
و شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه ي ديوار بگشايي
لبت بر کاسه ي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرفتر
عمارتهاي مرمرين بيني
و اعصابت براي سکه اي اين سو و آن سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!

خداوندا!
اگر روزي بشر گردي
ز حال بندگانت با خبر گردي
پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.

خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ??br> 

و اين هم جواب سهراب سپهري از زبان خدا

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

منم زيبا
که زيبا بنده ام را دوست ميدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو ميگويد
ترا در بيکران دنياي تنهايان
رهايت من نخواهم کرد
رها کن غير من را آشتي کن با خداي خود
تو غير از من چه ميجويي؟
تو با هر کس به غير از من چه ميگويي؟
تو راه بندگي طي کن عزيز من، خدايي خوب ميدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکي، يا خدايي ميهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست ميدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهي يافت
که عاشق ميشوي بر ما و عاشق ميشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته ميگويم، خدايي عالمي دارد
تويي زيباتر از خورشيد زيبايم، تويي والاترين مهمان دنيايم
که دنيا بي تو چيزي چون تو را کم داشت
وقتي تو را من آفريدم بر خودم احسنت ميگفتم
مگر آيا کسي هم با خدايش قهر ميگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستي؛ ببينم من تو را از درگهم راندم؟
که ميترساندت از من؟ رها کن آن خداي دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
اين منم پروردگار مهربانت
خالقت
اينک صدايم کن مرا.

با قطره ي اشکي
به پيش آور دو دست خالي خود را
با زبان بسته ات کاري ندارم
ليک غوغاي دل بشکسته ات را من شنيدم
غريب اين زمين خاکي ام. آيا عزيزم حاجتي داري؟
بگو جز من کس ديگر نميفهمد
به نجوايي صدايم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ايمان
قسم بر اسبهاي خسته در ميدان
تو را در بهترين اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکيه کن بر من
قسم بر روز، هنگامي که عالم را بگيرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهايت من نخواهم کرد
براي درک آغوشم، شروع کن، يک قدم با تو
تمام گامهاي مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو ميگويد
ترا در بيکران دنياي تنهايان،
رهايت من نخواهم کرد.

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org



 

 
 

  


1392/4/19